آذر ۱۸، ۱۳۸۹
آذر ۱۷، ۱۳۸۹
منشور و میثاق فعالیت و کوشش ما (محمد صدیق کبودوند)

متن یاداشت فعال حقوق بشر زندانی محمد صدیق کبودوند که تحت عنوان« منشور و میثاق فعالیت و کوشش ما» به مناسبت روز جهانی حقوق بشر نوشته است جهت انتشار در اختیار فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران قرار گرفته است که متن آن به قرار زیر می باشد:
حقوق بشر مهمترین تحول حقوق بین الملل در قرن بیستم است، حقوق بشر رابطه انسان و گروه ها را با دولت و نهادهای وابسته به دولت را ملاک قرار داده و آن را تنظیم می کند، از تمامی انسان ها در مقابل دولت حمایت می کند و رعایت حقوق آنها را از طرف دولت می خواهد براساس قواعد و مقررات حقوق بشر اصولاً انسان ها حق دارند و دولت ها تکلیف. انسان ها حق دارند تضمین و تامین حقوق خود را از دولت بخواهند و دولت مکلف است به انجام آن.
حقوق بشر، حقوق همه افراد انسانی را صرف نظر از رنگ، نژاد، ملیت، قومیت، جنس، مذهب و عقیده، وضعیت اجتماعی و غیره در تمامی زمان ها و مکان ها، تحت هر شرایطی زیر چتر حمایت خود قرار می دهد. بطور کلی حقوق بشر مجموعه ای از قواعد و مقررات بین المللی است که در همه زمان ها و مکان ها از مقام، منزلت و کرامت انسانی تمام افراد و یا گروه ها صرفاً به دلیل اینکه انسانند در مقابل دولت ها حمایت می کند. حمایت بین المللی از افراد در حقوق بین الملل موجب می گردد تا اختیار انحصاری دولت در قبال رفتار با افراد ساکن در قلمرو خود محدود شود. و این محدودیت بطور روزافزونی افزایش یابد. حقوقدانان بین المللی از این نظر حمایت می کنند که قواعد حقوق بین الملل برتر از قواعد داخلی است و بدین لحاظ هرگونه تعارض بین قواعد حقوق بین الملل و قواعد ملی، همواره می بایست به نفع قواعد حقوقی بین الملل حل شود. حقوق بین الملل بشر، قواعد و مقرراتی برای حقوق و امتیازات فرد در جامعه بین المللی وضع و تضمین های حقوقی برای اجرای این مقررات معین می کند و مجموعه ای از این مقررات دولت ها را نیز به پذیرش مقررات بین المللی حمایت کننده از نوع بشر رهنمون می گردانند. حمایت از افراد و حقوق بشر در حقوق بین الملل شامل حمایت جهانی از حقوق بشر و حمایت منطقه ای از این حقوق است و مقررات بین المللی حمایت کننده از حقوق بشر شامل دو دسته حمایتی عام و خاص می باشد بدین صورت که در دسته اول یعنی حمایت عام تمامی انسان ها صرفنظر از هرگونه ویژگی شخصی یا طبقاتی مورد حمایت قرار می گیرند و در دسته دوم برخی از طبقات افراد نظیر زنان، کودکان، اقلیت ها، پناهندگان و یا کارگران علاوه بر حمایت عام و کلی، از حمایت خاص نیز برخوردار می شوند.
منشور ملل متحد و منشور حقوق بشر مشتمل بر اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق های دوگانه حقوق مدنی و سیاسی و حقوق اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و برخی دیگر از اسناد و متون بنیادین حقوق بشر که در چارچوب سازمان ملل متحد تهیه و تنظیم گردیده اند حمایت عام از حقوق بشر را در جهان قاعده مند می کنند.
همانگونه که در مقدمه منشور ملل متحد آمده است، مردم ملل متحد ایمان خود را به حقوق اساسی بشر، حیثیت و ارزش شخصیت انسانی، به تساوی حقوق بین مرد و زن، و هم چنین تساوی بین ملت ها و خلق ها اعم از کوچک و بزرگ اعلام کرده اند، بعلاوه در تعدادی از مواد این منشور از جمله مواد 1، 13، 55، 62، 68، 76 ترویج همکاری بین المللی در امور کمک به تحقق حقوق و آزادی های اساسی، تشویق احترام جهانی به حقوق بشر، پیشبرد و احترام موثر و واقعی به حقوق بشر و آزادی های بنیادین برای همگان بی تبعیض و بدون تمایز از حیث نژاد، جنس، زبان، ملیت، مذهب و یا مواردی از این قبیل مورد تاکید قرار گرفته است. مقررات منشور ملل متحد اصول عام اند و بدلیل خصوصیت معاهده ای که دارند از نظر حقوقی برای تمامی ملت ها و دولت ها الزام آور هستند. از این رو مجمع عمومی سازمان ملل متحد با کمک شورای اقتصادی و اجتماعی و از طریق شورای حقوق بشر برای بیان اصول عام حمایت از حقوق بشر و اجرایی کردن آن و دیگر قواعد و مقررات مربوط اقدام می کنند.
اعلامیه جهانی حقوق بشر که در تاریخ 10 دسامبر 1948براساس قطعنامه کمیسیون حقوق بشر و توسط مجمع عمومی ملل متحد مشتمل بر یک دیباچه و 30 ماده و سه قطعنامه پیوستی به تصویب رسیده در دیباچه آن بر رهایی انسان ها از بیم و نیاز، احترام به شخصیت و کرامت انسانی افراد بشر، و فراهم آوردن شرایطی برای بهره مندی همگان از حقوق و آزادی های اساسی و حمایت قانونی از این حقوق برای بازداشتن انسان های ناگریز از قیام و عصیان تاکید گردیده است. اعلامیه جهانی حقوق بشر که بر اصول آزادی، برابری، برادری و عدم تبعیض متکی است. حقوق طبیعی و ذاتی و انتقال ناپذیر بشر شامل حق حیات، آزادی تحصیل سعادت، حاکمیت بر سرنوشت خود و نیز حقوق مدنی و سیاسی، حقوق اقتصادی و اجتماعی و حقوق فرهنگی اعم از آزادی هویت، زبان، اندیشه، وجدان، مذهب و آداب و رسوم را در بر می گیرد.
اعلامیه جهانی حقوق بشر، نخستین اعلامیه فراگیر حقوق بشر است و به عنوان تفاهم نامه مشترک ملت ها و خلق ها و همه مردمان در مورد حقوق و آزادی های انسان ها از اهمیت تاریخی- سیاسی استثنایی و موقعیت معنوی و سیاسی ویژه ای برخوردار است. اعلامیه جهانی حقوق بشر از حیث حقوقی و شیوه و تصویب، تفاوت چندانی با میثاق ها و پیمان نامه ها (کنوانسیون ها) ندارد، اگرچه همانند نص مصوب و قطعنامه های مجمع عمومی قدرت اجرایی ندارد، با این حال مفاد آن به قواعدی عام الشمول تبدیل گردیده است. حقوق جهان شمول بشر مندرج در اعلامیه حتی برای کشورها و دولت هایی که به پذیرش اسناد و معاهدات بین المللی مربوط تن نداده اند نیز الزام آور است و درجه التزام دولت ها به رعایت و احترام به حقوق بشر با ارتقا و اعتلای قواعد مندرج در اعلامیه به سطح و مقام رفیع قواعد آمره، به نحو بارزی روز به روز تقویت می گردد، بطوری که موقعیت معنوی و سیاسی ممتاز اعلامیه جهانی حقوق بشر امروز به گونه ای شده که کسی نمی تواند آنرا به عنوان یک اعلامیه غیرالزام آور تلقی نماید.
ماده اول هر دو میثاق دولت ها را به تضمین و تامین حق تعیین سرنوشت، فراهم آوردن و مهیاسازی شرایط تعیین وضع سیاسی و تحقق حق خودمختاری با تعیین وضع اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی توسط ملت ها و خلق ها، متعهد گردانیده اند. علاوه بر این میثاق حقوق مدنی و سیاسی دارای دو پروتکل اختیاری، یکی مربوط به آیین دادخواهی فردی از مجامع بین المللی و دیگری در مورد الغای مجازات اعدام است که پروتکل اخیرالذکر در 10 دسامبر 1989 به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسیده است.
افزون بر منشور ملل متحد و منشور حقوق بشر مشتمل بر اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق های دوگانه ملل متحد، پیمان نامه های متعددی در زمینه حمایت از حقوق بشر در سطح عام و جهانی بطور مستقیم و غیرمستقیم از سوی سازمان ملل متحد به تصویب رسیده است که تعداد زیادی از این اسناد مانند میثاق های بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی معاهداتی هستند که به لحاظ قانونی برای تمامی کشورهایی که آنها را تصویب کرده و یا پذیرفته الزام آورند، بعلاوه تعداد زیادی از اسناد حقوقی بین المللی بطور خاص به موضوع حقوق یک طبقه خاص از افراد می پردازند، بطورکلی بیش از 60 سند بین المللی در زمینه حقوق بشر وجود دارد که برخی از این اسناد با ذکر عناوین کلی به قرار ذیل است:
1- در رابطه با موضوع «تبعیض و جلوگیری از آن» می توان به «اعلامیه رفع کلیه اشکال تبعیض نژادی مصوب 1963»، «کنوانسیون بین المللی منع و مجازات جرم آپارتاید مصوب 1973 و 1976» و «کنوانسیون یونسکو درباره نژاد و تعصب نژادی مصوب 1978» اشاره کرد.
2- در زمینه «حقوق زنان» می توان از «کنوانسیون حقوق سیاسی زنان مصوب 1952 و 1956»، «اعلامیه رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان مصوب 1967»، «کنوانسیون رفع یا الغای کلیه اشکال تبعیض علیه زنان مصوب 1979» و «اعلامیه رفع خشونت علیه زنان مصوب 1993» نام برد.
3- درباره «جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت» از «کنوانسیون پیشگیری و مجازات جنایت کشتارجمعی (ژنوساید) مصوب 1948» می توان نام برد.
4-در رابطه با «حقوق بشردوستانه» می توان «کنوانسیون ژنو در مورد رفتار با اسرا مصوب 1950» و «کنوانسیون ژنو درباره حمایت از افراد غیرنظامی در زمان جنگ مصوب 1950» را مورد اشاره قرار داد.
5-در زمینه «منع شکنجه و خشونت های غیرانسانی»، «کنوانسیون منع شکنجه و دیگر مجازات ها یا رفتارهای خشن، غیرانسانی یا تحقیرکننده» در سال 1984 تصویب شده است.
6- در مورد «بردگی و بندگی و کار اجباری و پدیده های مشابه» می توان از «پیمان نامه مربوط به لغو بردگی مصوب 1926»، «کنوانسیون مربوط به مجازات خرید و فروش انسان و بهره کشی جنسی از روسپیگری دیگران مصوب 1950»، «پروتکل اصلاح کنوانسیون ضدبردگی مصوب 1953» و «کنوانسیون مربوط به تکمیلی درباره الغای بردگی خرید و فروش بردگان و نهادها و اعمال مشابه بردگی مصوب 1956» نام برد.
7- در زمینه «رفاه اجتماعی، پیشرفت و توسعه»، «اعلامیه جهانی پیشرفت اجتماعی و توسعه در 1969» و «اعلامیه جهانی رفع گرسنگی و سوءتغذیه در سال 1974» تصویب شده است.
8- در مورد «حق بهره گیری از فرهنگ توسعه و همکاری فرهنگی بین المللی»، «اعلامیه جهانی اصول همکاری فرهنگی بین المللی» در سال 1966 تصویب شده است.
9- در زمینه «آزادی اجتماعات»، «کنوانسیون سازمان بین المللی کار در مورد حق سازماندهی و مذاکره جمعی» در 1951 تصویب شده است.
10- درباره «تابعیت، بی تابعیتی، پناهندگی و آوارگان»، «پیمان نامه مربوط به وضعیت پناهندگی» در سال 1951 و «پروتکل الحاقی کنوانسیون 1951» در سال 1976 و «کنوانسیون افراد بی تابعیتی» در سال 1961 و «اعلامیه حقوق بشر افرادی که دارای تابعیت کشوری که در آن زندگی می کنند نیستند» در سال 1985 به تصویب رسیده است.
11- در زمینه «اشتغال» می توان از کنوانسیون ها و پروتکل های متعدد سازمان جهانی کار از جمله «کنوانسیون سازمان بین المللی کار درباره ترویج مذاکره مصوب 1983» و هم چنین از «کنوانسیون مربوط به حمایت از کلیه کارگران مهاجر و اعضای خانواده آنان تصویبی 1990» نام برد.
12-درباره «ازدواج، خانواده و جوانان»کنوانسیون های از جمله «کنوانسیون رضایت برای ازدواج، حداقل سنی و ثبت ازدواج در 1964» تصویب گردیده است.
13- در مورد «حقوق کودک» می توان از «اعلامیه حقوق کودک مصوب 1959» و «کنوانسیون حقوق کودک مصوب 1989» نام برد.
14-در زمینه حمایت از «حقوق اقلیت های ملی، قومی، زبانی و مذهبی» می توان از «اعلامیه جهانی حقوق افراد متعلق به اقلیت های ملی یا قومی، مذهبی یا زبانی مصوب دسامبر 1992» نام برد.
15-در رابطه با «حقوق بشر در مدیریت دادگستری»، می توان «اصول اساسی استقلال قوه قضائیه مصوب 1985»، «اصول راهنما درباره نقش دادستان» و «اصول بنیادین در مورد نقش وکلا»را مورد اشاره قرار داد.
16- درباره «حقوق زندانیان» مجموعه ای از قواعد و استانداردها به تصویب رسیده که عبارتند از «مجموعه قواعد حداقل رفتار با زندانیان مصوب 1957»، «اصول رفتار، برای ماموران اجرای قانون 1979»، «قوانین حداقل استاندارد برای اجرای دادرسی ویژه نوجوانان مصوب 1985»(قواعد پکن)، «اصول اخلاقی پزشکی مرتبط با نقش کارکنان امور بهداشتی به ویژه پزشکان در حمایت از زندانیان و بازداشت شدگان در برابر شکنجه و سایر رفتارها و مجازات های خشن، غیرانسانی و تحقیرآمیز 1982»، «مجموعه اصول حمایت از تمامی اشخاص که تحت هرشکل از بازداشت یا حبس قرار دارند مصوب 1988»، «اصول پایه ای برای رفتار با زندانیان مصوب 1990»، «اصول پایه در زمینه توسل به زور و سلاح گرم مصوب 1990»، «اصول پیشگیری و تحقیق موثر در اعدام های فراقانونی، خودسرانه و شتاب زده»، «اصول حمایت از بیماران روانی و ارتقا مراقبت های روان پزشکی»، «قواعد حداقل سازمان ملل متحد برای حمایت از کودکان محروم از آزادی»، «رهنمودهای سازمان ملل متحد در پیشگیری از بزهکاری نوجوانان» (رهنمودهای ریاض)، «تدابیر احتیاطی برای تضمین حقوق افراد در مواجه با مجازات مرگ مصوب 1984» و «قواعد حداقل استاندارد سازمان ملل متحد برای اقدامات غیربازداشتی (قواعد توکیو) مصوب 1990».
سرانجام اینکه باید یادآور گردم که دولت ایران اعلامیه جهانی حقوق بشر را در دسامبر 1948 امضاء و درسال 1976 میثاق ها را تصویب و به آنها ملحق شده است. علاوه بر این دولت ایران تعدادی از پیمان نامه ها و کنوانسیون ها ، پروتکل ها و اعلامیه ها را تصویب و یا امضا کرده است. برابر مفاد ماده 9 قانون مدنی جاری، تعهدات بین المللی و هرگونه معاهده ای که دولت به آنها پیوسته، جز قانون است. بنابراین رعایت و احترام به حقوق و آزادی های بنیادین و امنیت انسانی مردم ایران که در اسناد و متون حقوق بشری ملحوظ است از سوی دولت ایران رعایت آن به مثابه هرقانونی الزامی است.
تهران : زندان اوین، ششم دسامبر 2010
محمدصدیق کبودوند
منبع :http://hrdai.blogspot.com/
آذر ۱۴، ۱۳۸۹
16 آذر روز دانشجو گرامي باد !
با درود بي پايان به روان پاک راهگشايان جنبش دانشجويي در تاريكترين ادوار تاريخ ايران ، گرامی باد 52 سال عصيان دانشجويان بر استبداد ظلم و ستم ، بر ولایت شوم و پلید و بر حاکمان خونخوار و دیکتاتور که مایۀ ننگ ملّت بزرگ ایران هستند. روز دانشجو 16 آذر را زماني آغاز ميكنيم كه پس از روي كار آمدن دولت دیکتاتور احمدي نژاد ، دانشجويان و آزاديخواهان همچنان در زير سايه بی عدالتی در زندان هاي مخوف تحت حاکمّیت بی رحمانۀ ولایت جهل و نادانی که خود را نایب امام زمان می نامد بسر ميبرند.قلم هاي این روشنفكران و نويسندگان برجستۀ را شكسته و هر روز و هر لحظه در معرض خطر و تهديد به قتل و زندان و انواع و اقسام شکنجه ها و آزارهای روحی - جسمانی ومحروميت هاي اجتماعي قرار می دهند،روزنامه هاي منتقد توقيف و سايتها و وبلاگهاي شخصي افراد مسدود شده و حرمت دانشگاه و استاد از بين رفته و صحن دانشگاه به محل تاخت و تاز و شکنجه گاه تبديل شده است. دانشجويان كه قشر روشنفكر و عناصر جوان و سرمايه هاي هر ملتي هستند،در ايران بي ارزش و بی احترام شده و تنها خواسته نظام دیکتاتور از آنان اين است كه شرايط ديكته شده دولتي به سراسر كشور كه اختناق مطلق است را بپذيرند و از عملکرد رژیم خونخوار حمایت کنند و حق هیچ گونه اعتراضی نداشته باشند ، کاملا" و تحت هر نوع شرایطی با رأی جنایتکاران رژیم پلید موافقت کنند. این خواست حاکمیّت در چنين شرايطي دانشجويان را با هزينه های سنگين وبا تحمل سنگين ترين تحقيرها و اهانت ها و با تحمل زندان و شكنجه ودفاع از حقوق آزادي وبرابری و دموکراسی روبرو ساخته چرا كه سوگند ياد كرده اند بنابر عهد هر عنصر آگاه و روشنفكر بايد پيشرو آزادي جامعه و مردم خود باشند...
ياران و هم وطنان عزیز! در آستانه 16آذر ، ضمن تجديد پيمان با شهداي دانشجو که جان خود را درراه آزادی و دموکراسی و خاموش کردن آتش ظلم و ستم بر سر مردم بی گناه در برابر استبداد سلطنتي سينه سپر كرده و بر تارك تاريخ مبارزات دانشجويان ايران زمين جا گرفتند و مايه مباهات و افتخار دانشجويان گرديدند بشتابید و راه این بزرگان را برای آباد کردن ایران از دست ولایت شوم و ناقص العقل نجات دهید.
درود بی پایان بر دانشجويان شهيد و زنداني كه در برابر استبداد ايستادند و با خون وجان خود سنگر و حرمت دانشگاه و دانشجو را زنده و پويا نگه داشتند ، بیایید بعنوان مردم غیور و قدر شناس همراه و هم پیمان با دانشجويان و روشنفكران و آزاديخواهان اين مرز و بوم سوگند ياد کنیم كه تا برقراري آزادي ، برابري و عدالت اجتماعي در ميهن عزيزمان ايران، از پاي ننشسته وراه ياران و همسنگران خود را ادامه دهیم.در اين روز تاريخ ساز ، از كليه دانشجويان سراسر كشور و اساتيد محترم و همۀ مردم خواستار برپايي مراسم و يادبودهايي از روشنفکران و دانشجویان راه آزادی ميباشیم.و با شعارهای مرگ بر دیکتاتور،مرگ بر حاکمان شوم و پلید و فرياد حق طلبانه و آزاديخواهانه دانشجويان را به گوش ديگران برسانيم..
ياران و هم وطنان عزیز! در آستانه 16آذر ، ضمن تجديد پيمان با شهداي دانشجو که جان خود را درراه آزادی و دموکراسی و خاموش کردن آتش ظلم و ستم بر سر مردم بی گناه در برابر استبداد سلطنتي سينه سپر كرده و بر تارك تاريخ مبارزات دانشجويان ايران زمين جا گرفتند و مايه مباهات و افتخار دانشجويان گرديدند بشتابید و راه این بزرگان را برای آباد کردن ایران از دست ولایت شوم و ناقص العقل نجات دهید.
درود بی پایان بر دانشجويان شهيد و زنداني كه در برابر استبداد ايستادند و با خون وجان خود سنگر و حرمت دانشگاه و دانشجو را زنده و پويا نگه داشتند ، بیایید بعنوان مردم غیور و قدر شناس همراه و هم پیمان با دانشجويان و روشنفكران و آزاديخواهان اين مرز و بوم سوگند ياد کنیم كه تا برقراري آزادي ، برابري و عدالت اجتماعي در ميهن عزيزمان ايران، از پاي ننشسته وراه ياران و همسنگران خود را ادامه دهیم.در اين روز تاريخ ساز ، از كليه دانشجويان سراسر كشور و اساتيد محترم و همۀ مردم خواستار برپايي مراسم و يادبودهايي از روشنفکران و دانشجویان راه آزادی ميباشیم.و با شعارهای مرگ بر دیکتاتور،مرگ بر حاکمان شوم و پلید و فرياد حق طلبانه و آزاديخواهانه دانشجويان را به گوش ديگران برسانيم..
آذر ۱۱، ۱۳۸۹
شهلا جاهد نیز اعدام شد..
شهلا یک پرستار بود و عاشق فوتباليست معروف ايرانی ناصر محمد خانی شد و این دو نفر زندگی مشترک مخفی را با هم در آپارتمانی در تهران شروع کردند. ناصر محمد خانی همزمان همسر لاله سحرخیزان بود و لاله در مهرماه سال ٨١ در تهران به قتل میرسد، در حاليکه ناصر برای مسابقه فوتبال به آلمان رفته بود و شهلا در رابطه با اين قتل دستگير ميشود.قبل از اينکه تحقيقاتي انجام شود و چيزي اثبات شود در رسانه های حکومتی شهلا را به عنوان قاتل معرفی کردند و او را در زندان مخفی و مخوف اطلاعات زير بازجوئی همراه با شکنجه قرار دادن تا خود را قاتل معرفی کند.
طبق اظهارات شهلا از زندان و شکنجه گاه ولایت فقیه که: “چندين روز زير بازجوئی بوده هر کاری ميتوانستند با او می کردند. تا پای مرگ شکنجه می دادند٬ تحقيرمی کردند،تا بالاخره مجبورم کردند آنچه را که آنها می خواهند بگوید تا جرمش سنگین شود و خود را به عنوان گناهکار معرفی کند و هر آنچه آنها مي خواستند اقرار کند. بعد از اینکه شکنجه ها تمام شد در دادگاههای بعدی شهلا لب به اعتراض گشود و اتهام قتل را رد و هر آنچه که بسرش آوردن باز گو کرد اما کو گوش شنوا،کو نشانۀ عدالت کو وجدانهای بیدار .بسوزد مملکتی که سرانش آدمهای پلید، خبیس و خوک صفت باشد مثل حاکمان دیکتاتور جمهوری اسلامی ایران..وکيل پرونده شهلا، عبدالصمد خرمشاهي، همواره گفته است اين پرونده ده ايراد حقوقي دارد. از جمله در محل قتل سيگاري نيمه کشيده پيدا شده و شهلا اصلا سيگاری نيست. ضربه های چاقو توسط يک نفر چپ دست زده شده و شهلا با دست راست کار ميکند٬ جسد را بعد از به قتل رساندن٬ لباس تميز پوشانده اند و اين از عهده شهلا برنمی آيد در رسيدگي ابتدائی به اين پرونده، شاهد يك بررسی شفاف نبوديم و ايرادات زيادی از ابتدا در پرونده وجود داشت. تحقيقات اوليه به صورت كامل انجام نشد، شهود و مطلعين حاضر نشدند، بررسی هایي علمی صورت نگرفت و از سوی ديگر رسيدگی با سرعت انجام شد و … معاینه پزشکی از لاله نیز نشان داد که احتمالا قبل از اینکه لاله به قتل برسد به او تجاوز شده است..
اما سیستم قضائی رژیم قبل از بازجوئی ها و اثبات چیزی تصمیمش گرفته بود. قصد داشت شهلا را قاتل معرفی کند.
شهلا جاهد قربانی یک رژیم جنایتکار و زن ستیز شد. او را اعدام کردند تا بخاطر شکست رژیم در پرونده سکینه، بار دیگر ثابت کنند که هنوز مثل گرگ های گرسنه در پی ستاندن جان یک بی گناه دیگر هستند..
آذر ۰۴، ۱۳۸۹
ممانعت رژیم جمهوری اسلامی ایران از برگزاری مراسم بزرگداشت سید خلیل عالی نژاد..
نهمین سالگرد بزرگداشت سید خلیل عالی نژاد درویش، عارف و استاد بزرگوار با دخالت ماموران نیروی انتظامی و لباس شخصی های رژیم فتنه گر و فاسد جمهوری اسلامی ایران بر سر مزار آن پیر خرد در شهرستان صحنه مواجه شد. سیدخلیل عالینژاد یکی از بزرگان مذهبی یارسان (اهل حق) و از اساتید برجستهی موسیقی و نوازنده چیرهدست تنبور بود که بیست و هفتم آبان ۱۳۸۰ در محل سکونت خود در شهر گوتنبرگ سوئد توسط افرادی ناشناس به قتل رسید...
در این مراسم عوامل نیروی انتظامی و لباس شخصی های نظام حاکم، از بر پا کردن مراسم بزرگداشت آن پیر داناو نصب هر گونه پلاکارد جلوگیری کردند و خواستار پایان بخشیدن به برگزاری مراسم یادبود آن بزرگوار شدند. امااین بار مریدان و دوستداران آن پیر دانا و بدون ترس و واهمه در برابر نیرو انتظامی و لباس شخصی ها مراسم بزرگداشت سید خلیل عالی نژاد را برپا وبار دیگر جوشش عشق و خروش مریدان و پیروان راستین ودوستداران آن پیر خرد بر فشار، زور و ظلم این حاکمان فتنه گر و آشوبگر غلبه کرد و ثابت کردند که یادو خاطره آن استاد بزرگ را در دل ملیونها طرفدار ودوستدار آن استاد بزرگ زنده نگه داشتند..
یاد و خاطره آن عارف و استاد بزرگ گرامی باد..
در این مراسم عوامل نیروی انتظامی و لباس شخصی های نظام حاکم، از بر پا کردن مراسم بزرگداشت آن پیر داناو نصب هر گونه پلاکارد جلوگیری کردند و خواستار پایان بخشیدن به برگزاری مراسم یادبود آن بزرگوار شدند. امااین بار مریدان و دوستداران آن پیر دانا و بدون ترس و واهمه در برابر نیرو انتظامی و لباس شخصی ها مراسم بزرگداشت سید خلیل عالی نژاد را برپا وبار دیگر جوشش عشق و خروش مریدان و پیروان راستین ودوستداران آن پیر خرد بر فشار، زور و ظلم این حاکمان فتنه گر و آشوبگر غلبه کرد و ثابت کردند که یادو خاطره آن استاد بزرگ را در دل ملیونها طرفدار ودوستدار آن استاد بزرگ زنده نگه داشتند..
یاد و خاطره آن عارف و استاد بزرگ گرامی باد..
وضعیت دشوار زینب جلالیان محکوم به اعدام
بر اساس گزارشات رسیده از شرق کردستان، زندانی سیاسی زن زینب جلالیان که بر اثر شکنجههای فراوان و وارد کردن ضربات سنگین بر سرش هر دو چشم نامبرده روز به روز ضعیفتر گشته که به همین دلیل زینب جلالیان رنج زیادی میکشد و از نظر سلامتی در وضعیت دشواری به سر میبرد ،اما مسئولان زندان از مداوای نامبرده ممانعت به عمل میآورند.زینب جلالیان تنها قروربانی این همه بی عدالتی بی وجدانی در نظام فتنه گر و آشوبگر ولایت فقیه نیست خیلی ها به خاطر دفاع از حقوق انسانی که در نظام ولایت فقیه کفر و مخالفت با احکام الهی محسوب می شود جانشان از دست داده اند..
از زمان آغاز اعتراضات مردم ایران به نتیجه انتخابات سال ۸۸ که محمود احمدینژاد پیروز آن اعلام شد، موجی از دستگیریها در کشور آغاز شد که در حال حاضر نیز بهرغم فروکش کردن هنوز ادامه دارد.
به دنبال این دستگیریها، عده زیادی از فعالان سیاسی زن و مرد و دانشجوها و حتی وکلای این افراد به انواع حکمهای کوتاه و طویلالمدت زندان و تبعید محکوم شدهاند. زینب جلالیان نمونۀ از این روشنفکران و مبارزان علیه ظلم و بیدادی در حکومت فاسد آخوندی است..
زینب جلالیان متولد سال 1362 شهر ماکو از شرق کردستان در سال 1386 در شهر کرماشان دستگیر و در سال 1388 به اتهام همکاری با حزب حیات آزاد کردستان پژاک در دادگاهی بدون حضور وکیل حکم اعدام بر وی تحمیل گردید و سپس این حکم در دادگاه تجدید نظر مورد تائید قرار گرفت.
زینب جلالیان بعد از چندین ماه شکنجه در سلولهای انفرادی اداره اطلاعات شهر کرماشان در ماه مارس سال 2010 به محل نامعلومی منتقل گردید، بعد از چندین ماه آشکار گشت که این فعال سیاسی زن به زندان اوین تهران جهت اجرای حکمش منتقل شده است.
زینب جلالیان سپس به زندان کرماشان برگردانده شد و هماکنون در زندان این شهر به سر میبرد و هر لحظه امکان اجرای حکمش میرود.
انتشار خبر خطر اعدام این فعال سیاسی کرد اعتراض افکار عمومی جهان را به همراه داشت ،تعداد زیادی از شخصیتها و سازمانهای بینالمللی از جمله سازمان دیدهبان حقوق بشر، سازمان عفو بینالملل، شدیدا اعتراض نموده و همچنین انجمن آمریکائیهای ایرانی تبار با انتشار بیانیهای از باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا خواستند که جهت جلوگیری از اجرای حکم اعدام زینب جلالیان تلاش نماید.
زینب جلالیان در ماه دسامبر سال 2009 در زندان نامه کوتاهی برای سازمانهای حقوق بشر فرستاده که متن نامه به شرح زیر میباشد.
نام من زینب جلالیان است. من دختری 27 سال هستم که همچون یک فعال سیاسی زن در زندان کرماشان به سر میبرم و از طرف دادگاه عالی انقلاب اسلامی ایران محکوم به اعدام گردیدهام.
به دلیل فشارها و شکنجههای فراوان وارده برمن در وضعیت دشواری از نظر جسمی و روحی به سر میبرم.
بیماری من حاد میباشد و هنوز هم فاقد وکیل بوده و حتی اجازه ندادهاند که وکیل هم بگیرم.
تمام دادگاهی من تنها چند دقیقه طول کشید و قاضی نه تنها مرا به مخالفت با خدا متهم کرد بلکه به من اعلام کرد که باید به اعدام محکوم شوی و این حکم نیز باید سریعا به اجرا درآید.
از قاضی درخواست کردم که میخواهم برای آخرین بار صدای مادرم و فامیلهایم را بشنوم ،که وی به من پاسخ داد" "دهنت را ببند!"
زینب جلالیان
زندان کرماشان
از زمان آغاز اعتراضات مردم ایران به نتیجه انتخابات سال ۸۸ که محمود احمدینژاد پیروز آن اعلام شد، موجی از دستگیریها در کشور آغاز شد که در حال حاضر نیز بهرغم فروکش کردن هنوز ادامه دارد.
به دنبال این دستگیریها، عده زیادی از فعالان سیاسی زن و مرد و دانشجوها و حتی وکلای این افراد به انواع حکمهای کوتاه و طویلالمدت زندان و تبعید محکوم شدهاند. زینب جلالیان نمونۀ از این روشنفکران و مبارزان علیه ظلم و بیدادی در حکومت فاسد آخوندی است..
زینب جلالیان متولد سال 1362 شهر ماکو از شرق کردستان در سال 1386 در شهر کرماشان دستگیر و در سال 1388 به اتهام همکاری با حزب حیات آزاد کردستان پژاک در دادگاهی بدون حضور وکیل حکم اعدام بر وی تحمیل گردید و سپس این حکم در دادگاه تجدید نظر مورد تائید قرار گرفت.
زینب جلالیان بعد از چندین ماه شکنجه در سلولهای انفرادی اداره اطلاعات شهر کرماشان در ماه مارس سال 2010 به محل نامعلومی منتقل گردید، بعد از چندین ماه آشکار گشت که این فعال سیاسی زن به زندان اوین تهران جهت اجرای حکمش منتقل شده است.
زینب جلالیان سپس به زندان کرماشان برگردانده شد و هماکنون در زندان این شهر به سر میبرد و هر لحظه امکان اجرای حکمش میرود.
انتشار خبر خطر اعدام این فعال سیاسی کرد اعتراض افکار عمومی جهان را به همراه داشت ،تعداد زیادی از شخصیتها و سازمانهای بینالمللی از جمله سازمان دیدهبان حقوق بشر، سازمان عفو بینالملل، شدیدا اعتراض نموده و همچنین انجمن آمریکائیهای ایرانی تبار با انتشار بیانیهای از باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا خواستند که جهت جلوگیری از اجرای حکم اعدام زینب جلالیان تلاش نماید.
زینب جلالیان در ماه دسامبر سال 2009 در زندان نامه کوتاهی برای سازمانهای حقوق بشر فرستاده که متن نامه به شرح زیر میباشد.
نام من زینب جلالیان است. من دختری 27 سال هستم که همچون یک فعال سیاسی زن در زندان کرماشان به سر میبرم و از طرف دادگاه عالی انقلاب اسلامی ایران محکوم به اعدام گردیدهام.
به دلیل فشارها و شکنجههای فراوان وارده برمن در وضعیت دشواری از نظر جسمی و روحی به سر میبرم.
بیماری من حاد میباشد و هنوز هم فاقد وکیل بوده و حتی اجازه ندادهاند که وکیل هم بگیرم.
تمام دادگاهی من تنها چند دقیقه طول کشید و قاضی نه تنها مرا به مخالفت با خدا متهم کرد بلکه به من اعلام کرد که باید به اعدام محکوم شوی و این حکم نیز باید سریعا به اجرا درآید.
از قاضی درخواست کردم که میخواهم برای آخرین بار صدای مادرم و فامیلهایم را بشنوم ،که وی به من پاسخ داد" "دهنت را ببند!"
زینب جلالیان
زندان کرماشان
آذر ۰۱، ۱۳۸۹
پیام شاهزاده رضا پهلوی به ملت ایران
اول آذرماه ۱۳۸۹
در فصلی نوین از جنبش دیرینۀ شما هم میهنان آزاده ام برای دستیابی به آزادی و صلح و بهروزی، مایلم درادامۀ عهدی که سال ها پیش با شما بستم این بار با بینشی روشن تر و دلی امیدوارتر از همیشه در راه تحقق هدف های والای زنان و مردان آزادۀ وطن از بندهای اسارت و برای استقرار حکومتی که برخاسته از ارادۀ شما و پاسدار همۀ آزادی ها و حقوقتان باشد با شما صحبت کنم.
در این گفتار، خطابم به ویژه نسل جوان ایران است، به زنان و مردانی که در زلزلۀ انقلاب و آغاز دوران وحشت و پس گَرد ایران یا هنوز دیده برجهان نگشوده بودند و یا از آن خاطره ای چندان ندارند. برای آنان است که نخست در بارۀ ابعاد فاجعــه سخن خواهم گفت و سپس از دلائلی کـه مـرا سی سال پیش به بستن عهــد با هم میهنانم برانگیخت. آن گاه به تصویری اشاره خواهم کرد که دیری است از ایران آینده، از ایرانی آزاد و سربلند، در دل و جانم نقش بسته است.
گرچه در این سال ها بارها تأکید کرده ام، امّا برای نسل جوانی که امروز در صف نخست جنبش به مقاومتی جانانه در برابر حاکمان پرداخته است لازم می بینم تصریح کنم که انگیزه ام در تلاش برای رهائی ایران از حکومت غاصبان کمک به برپائی نظــامی مردمی و قانـون مــدار در میهـن عزیــزاست؛ نظامی کــه بـازتاب خواست هم میهنانم باشد؛ حکومتی که تضمین آزادی ها و حقوق ملت را در سرلوحۀ وظائفش قرار دهد؛ حکومتی که خود را خادم و فرمانبردار مردم بداند و نه قیم و والی آنان.
* * *
در همۀ اين سال ها، خطرهای بسياررا به جان خريده ام امّا در این راه تا حد توان از هیچ کوششی مضایقه نکرده ام. هر بار که هم میهن مبارزی به دست تبه کار رژيم جمهوري اسلامي برخاک وخون غلطيده، اراده ام به ايفای وظیفه ام راسخ تر شده است. هرروز، چون شما، بیشتر به این واقعيت پی برده ام که تا پایان عمر ولایت جمهوري اسلامي مردم ایران روی آزادي و امنيت و آسايش را نخواهند ديد و میهن عزیز ما اعتبار و حیثیت از دست رفتۀ خود را در جامعۀ بین المللی باز نخواهد یافت. از همين روست، که در اين سالها برای کمک به همبستگی صفوف مبارزان آزادی خواه از هيچ تلاشی فروگذار نکرده ام. اعتقادم همچنان بر اين است که براي زدودن سايۀ سیاه ولايت فقيه از خاک ميهن بايد صداها را رساتر و صف ها را فشرده تر کرد. از فرياد اعتراض شما زنان و مردان آزادۀ ايران است که غاصبـان حقوق ملّت امروز این گــونه هراسان شده اند و آزادی خواهان سراسر جهان چنین بی سابقه به تحسین و هواداری از پیکار برحق شما برخاسته اند.
* * *
جنبش سبز در سال گذشته در اعتراض به دخالت آشکار دولت در انتخابات و وارونه کردن نتایج آن آغاز شد. امّا این اعتراض سیل آسا تنها از نادیده گرفتن آرائی که به صندوق ها ریخته بودید سرچشمه نمی گرفت. لبریزشدن کاسۀ صبرتان پس از تحمل سیاه تــرین دوران تاریخ ایــران بـود که شما را به ادامـۀ مبـارزه در ابعــادی بی سابقه با دشمنان سوگند خوردۀ ایران و ایرانی بر انگیخت.
در این دوران مصیبت بار است که حاکمان غاصب، آزادی و حقوق مردمان را هیچ دانسته اند و جز با خشونت و ارعاب با ایرانیان آزادی خواهی که حقوق مسلم و انسانی خویش را می طلبند روبرو نشده اند؛ در این دوران است که اقتصاد شکوفای ایرانِ پیش از انقلاب را به سراشیب ورشکستگی کشانده اند؛ در همین دوران است که با موج اعدام ها، با تعطيل دانشگاه ها و پاکسازی های کينه توزانه، مسبب کوچ صدها و صدها هزار تن از لایق ترین فرزندان ایران از وطن شده اند؛ در همین دوران است که کمبودهای روزافزون زندگی تن فروشی و اعتیاد را در ابعادی غیرقابل تصور بر فرزندان وطن تحمیل کرده است؛ در دوران جمهوری اسلامی است که نسل جوان ايران، هنوز از تجربههاي تلخ دوران تحصيل فارغ نشده، با کابوس بيکاري و سختی تأمین معاش و کمبود مسکن دست به گريبان شده است؛ و سرانجام در همین دورانِ سیاه است که فساد روز افزون و بی سابقه ای که در همه نهادهای حکومتی ریشه دوانده. مجموع همۀ این خشونت ها و قانون شکنی ها و ویران گری هاست که تیشه به ریشۀ ایران و اسلام هر دو می زند.
امّا، سلب حقوق و آزادی های مردم ایران و خم کردن پشتشان با سنگینی مشکلات روزافزون اقتصادی در برابر خطرهائی که این حکومت به عمد متوجه امنیت و تمامیت ارضی میهن عزیز ما کرده است رنگ می بازند. از همان آغاز بود که حکومت ولائی با درهم شکستن شیرازۀ ارتش مقتدر ایران و ریختن خون سردارانش، به حکومت عراق فرصت داد تا جسورانه بر میهن عزیز ما هجوم آورد. از روز نخست تولد نامبارکش حکومت ولائی با سرکوب اقوام گوناگون ایرانی، با تهدید و تحقیر و آزار پیروان مذاهبی جز تشّیع، و با هجومی بی رحمانه بر اهل تصوف و دراویش مسالمت جوی ایران، پیوندهای دیرینۀ همبستگی میان ایرانیان را نشانه گرفت. جنگ با عراق را نه مصیبت که نعمت الهی دانست زیرا ترجیح می داد به شکرانۀ این نعمت صدها هزار جوان و نوجوان ایرانی را که دل های پاکشان به عشق میهن می طپید در شن زارهای عراق دفن کند، امّا پاسخگوی وعده های دروغین خود به ملت نشود؛ هرچه توانست بر عمر جغد شوم جنگ افزود تا بتواند حکومت ظلم و وحشت را بر ملت مسلط کند؛ و در دشمنی با مردم ایران چنان کرد تا وطن عزیزی که خود قربانی تجاوز شده بود در نظر جهانیان همطراز متجاوزان شناخته شود. با دخالت مستقیم و غیر مستقیم در امور داخلی همسایگان دور و نزدیک ایران، عراق و لبنان و فلسطین و افغانستان، و با حمایت تبلیغاتی و مالی و نظامی خود از تندروترین دشمنان آزادی و همزیستی در این جوامع، نه تنها نام ایران عزیز را در نظر جهانیان با صفات پلیدی چون «تروریست» و «یاغی» آلوده کرد بلکه بسیاری از کشورهای بزرگ و کوچک دنیا را به دشمنی با ایران کشاند. اگر تاکنون ساده لوحانی در جهان نقش مستقیم این حکومت را در آشوب ها و کشتارهای سرزمین های دور و نزدیک ایران نمی دیدند سخنان سخیف و تهدیدهای خشونت بار رهبران مردم ستیز رژیم جای تردید برای کسی باقی نگذاشته است.
امّا، این همه نیز برای تحقق اهداف اصلی نظام جمهوری اسلامی که تحریک دیگران به دشمنی با ایران و برافروختن آتش ستیز و جنگ، است کافی نبوده. از همین رو، به بهانۀ دسترسی به انرژی هسته ای برای مقاصد صلح آمیز، سال هاست به جست و جوی دسترسی به سلاحهای خوفناک تری برآمده است تا زودتر به هدف اهریمنی خود رسد و بار دیگر ایران را آماج تعرّض و هجوم دیگران سازد. از رهگذر اصرار به پیمودن چنین کژراهه ای است که امروز کشور عزیز ما با بحرانی بی سابقه و خطرناک روبروست؛ بحرانی که هم میهنان عزیز صلح دوست من کمترین نقشی در ایجاد آن نداشته اند.
به باور من مردم آگاه و هشیار ایران منفعت و مصلحت خویش را نه دخالت مسلحانه و موذیانه در سرنوشت مردم فلسطین و عراق و لبنان می دانند، نه در دشمنیِ با جوامع آزاد و پیشرفته جهان و نه در اصرار دیوانه وار بر دست یافتن به سلاح های هسته ای. مردم ایران از یاد نبرده اند که امکان دسترسی به فـن آوری و انــرژی هسته ای برای مقاصد صلح آمیز، که حق مسلّم آنان است، سال ها پیش از انقلاب برایشان میسر شده بود. ایرانِ آن روز توانسته بـود، با همکــاری و موافقت جامعـۀ بین المللی، در راه رسیدن به این امکانات گام هائی بلند بردارد زیرا هیچ کشوری درجهان بیمی از گسترش طلبی و دخالت جوئی حکومت آن روز ایران نداشت. رژیم ولائی، امّا، با هدف های تجاوزطلبانه و سیاست های خارجی تحریک آمیز نه تنها آن امکان را یکسره نابود کرده بلکه اکثریت قریب به اتفاق دولت های جهان را از نزدیک و دور، به دشمنی باایران برانگیخته است تا بتواند به بهانۀ دفاع از ایران به سرکوب مخالفان و منتقدان خود هرچه خشونت بارتر ادامه دهد. امّا، همسو و همصدا با شما هم میهنان عزیزم، من نیز مسئولیت اصلی هر آسیب و خدشه ای که از سوی دیگران به تمامیت و یکپارچگی ایران عزیز وارد آید با حکومت غاصبی می دانم که در دشمنی با ایران و مردم ایران همتائی در تاریخ بلند ما نداشته است.
* * *
هم میهنان عزیزم،
امروز هم، چون بارهای پیشین که فرصت سخن گفتن با شما را یافته ام، می خواهم به ویژگی های حکومت آرمانی شما اشاره کنم. زیرا در این سال های تلخ و تباه، از راه های گوناگون، هم از خواست ها و آرمان های های دیرین شما برای زیستن در یک جامعـۀ آزاد و مسالمت جو آگــاه شده ام و هم از رنــج ها و محرومیت هائی که بی رحمانه بر شما تحمیل شده است. کوشیده ام سخنی نگویم و ادعائی نکنم مگر از دل و زبان، و به خاطر و یاد شما، برآمده باشد. از همین روست که بخشی بزرگ از باورها و آرزوهایم در بارۀ آیندۀ ایران ملهَم از باورها و آرزوهای شما بوده است که در کورۀ آتشین دورانی چنین تلخ به هشیاری و آگاهی های بی نظیر رسیده اید.
باور من این است که شما بسی بیشتر از نسل های پیشین با معنای آزادی و حقوق تان آشنا شده اید و به اهمیت دستیابی کامل به همۀ آن ها پی برده اید. آموزگارتان در راه این آشنائی و آگاهی کسانی بوده اند که با ادامۀ حکومت ولائی و نامشروع خویش یک لحظه هم از ستیزی دائمی با یکایک این آزادی ها و حقوق دست نکشیده اند. شما هریک چون لقمان حکیم اید که ادب از بی ادبان آموخته بود. هر تباهی و ویرانی که این گروه خودکامه به بار آورده اند؛ خون هر زن و مرد آزاده ای را که بی شرمانه بر زمین ریخته اند؛ قلم هر ایرانی حق گوئی را که به ناحق شکسته اند، هر دستبرد خائنانه ای که به خزانۀ ملت زده اند، اشتیاق شما را به بناکردن حکومتی که در خور شما و سزاوار فداکاری های شما باشد دو چندان کرده است. یقین می دانم که اکثریت شما، به ویژه جوانان و زنان هشیار و برومند میهن، اگر درسی از سال ها تجربۀ تلخ و فراموش نشدنی آموخته باشید این است که استقرار حکومتی که بتواند پاسدار منافع ملی ایران و حافظ آزادی ها و حقوق شهروندانش باشد بدون یک قانون اساسی مترقی و انسان محور که سنگ بنا و شالوده اش اصول مندرج در اعلامیۀ جهانی حقوق بشر، و دیگر میثاق های مکمل آن، باشد محال خواهد بود.
در این واقعیت تردید ندارم که شما می خواهید قانون اساسی آیندۀ ایران آزادی ها و حقوق برابرِ همۀ شهروندان ایران را، به هر مذهب و مسلک، با هر اعتقاد سیاسی و از هر قوم و قبیله ای، بی هیچ استثنائی محترم بشمرد؛ توجهی خاص به خواست های بر حق همۀ اقوام ایرانی داشته باشد، اقوامی که به ویژه در دوران حاکمیت غاصبان انحصار طلب، از تبعیض ها و محرومیت های بی سابقه رنج برده اند. یقین داشته باشیم که برآوردن چنین خواست هائی با وحدت ملی و تمامیت ارضی ایران نه تنها در تضاد نخواهد بود بلکه پیوندهای دیرینۀ تاریخی و فرهنگی و آرمانی همۀ ساکنان میهن کهن سال ما را از همیشه استوارتر خواهد کرد.
* * *
تجربۀ همۀ جوامع پیشرفته و آزاد جهان و به ویژه تجربۀ تلخ مردم ایران در حکومت ولایت مذهبی تردیدی در این واقعیت برجای نگذاشته که تدوین چنین قانون اساسی، تأمین و تضمین حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی مردم ایران و برپائی حکومتی شایستۀ ملت نیازمند آن است که نهادهای قانون گذاری، اجرائی و قضائی دولت در انجام وظائف خود، به ویژه در تأمین و تضمین آزادی و برابری حقوق اساسی یک یک شهروندان ایران، تابع احکام هیچ مذهب و مکتبی نباشند. با چنین حکومتی و در چنین جامعه ای است که شبح شوم تبعیض های مذهبی و قومی و سیاسی از عرصۀ زندگی فردی و اجتماعی مردم ایران برای همیشه رخت خواهد بست. با چنین حکومتی است که ایران عزیز ما خواهد توانست بسان فرشتۀ صلح و همزیستی، و نه چونان اهریمن جنگ و خونریزی و ویرانی، جای شایستۀ خویش را در میان همسایگانش، در جامعۀ جهانی، باز یابد.
من ترديد ندارم که، اگر نه همه، اکثریت غالب رهبران روحاني که با احترام به خواست و ارادۀ اکثــریت قاطع مــردم راه خــود را از راه حاکمان سـرکوب گــر جدا کرده اند و رژیم جمهوری اسلامی را نه جمهوری می دانند و نه اسلامی، با آن چه شما می خواهید مخالفتی ندارند. آن ها هم اعادۀ حیثیت خویش و احیای اعتبار و احترام از دست رفتۀ اسلام را نیز چون شما در برپائی یک حکومت انسان گرا و مسالمت جو می بینند.
تا پايان راه، تا هنگامي که شما عزيزان من بتوانيد بر سرنوشت خود مسلط شويد راهی دشــوار و پرخطــر در پیش است. بايــد دام ها را بشناسیــم و فریب سخنان عوام فریبانه را نخوریم. یقین داشته باشیم که شیرازه های حکومت بیداد و استبداد هیچگاه به سستی امروز نبوده و آثار شکست و ضعف و آشفتگی در صف زورگویان چنین روشن نمایان نشده است.
* * *
سخن پایانی من با آن گروه از هم میهنانی است که به اجبار ترک وطن کرده اند و امروز در سرزمین هایی زندگی می کنند که در آن آزادی و حق هرکس به تجمع و بیان، به هر باور سیاسی و هر اعتقاد مذهبی مصون و محترم است. دریغ که ازچنین آزادی و حقی برای یــاری به هموطنــان اسیر خویش در ایـران آن گونـه که باید و می توانستیم، بهره نبرده ایم. دریغ که در این سال ها دلمشغولی های سیاسی ما بیشتر هدف های فردی و آرمان های گروهی و حزبی و مسلکی بوده اند و نه خواست های حیاتی و اصلی مردم اسیر ایران. آیا زمان آن نرسیده است که در نبرد مرگ و زندگی که امروز مردم ایران را چنین سخت دامن گرفته، به افق بلندتری بنگریم و راه نوینی را برگزینیم؟ راهی که در آن بتوانیم از نیروی بزرگ و بالقوه ای که در دسترس ماست تنها برای یاری به تحقق مهم ترین و حیاتی ترین هدف مردم ایران که دسترسی به آزادی ها و حقوق انسانی پایمال شدۀ خویش بهره گیریم. از میان نزدیک به چند میلیون ایرانی که امروز در آن سوی مرزهای وطن در آزادی و آسایش نسبی زندگی می کنند به یقین می توانیم بخشی بزرگ را به پیمودن این راه برانگیزیم. توفیق در این راه نیازمند آن است که در حداقل هدف ها و آرمان های مشترک به توافق رسیم که چیزی جز هدف ها و آرمان های دیرینۀ مردم ایران نیست: رهائی از زنجیر استبداد، بهره مندی از آزادی ها و حقوق انسانی و ریختن شالوده های حکومتی متکی به ارادۀ مردم.
شماری روز افزون از ایرانیان در همه جای دنیا امروز بـه این واقعیت پی برده اند که برپایۀ «جدایــی دین از حکومت» و با اتکــا بـه «اعلامیـۀ جهانــی حقوق بشر» می توان مهم ترین منبع الهام و انگیزۀ همبستگی ایرانیان بـرای کمک به تحقق خواست های اساسی ملت را فراهم آورد. این همان اصولی است که از سال ها پیش نخبگان ایران، به ویژه دانشجویان و دانشگاهیان، از زن و مرد، به نقش اساسی اش در بنــا کردن نهادهــای دموکراتیک پی برده انــد . در واقع بر پایــۀ همین دو اصل می توان به توافقی گستـرده رسیــد و به تــلاشی پیگیر و مشترک پــرداخت که کارساز ترین شیوه ها و برنامه ها را برای کمک به تحقق اهداف جنبش آزادی خواهانۀ مردم ایران فرارویمان گذارد. در نهایت تعیین سرنوشت کشور به رای آزادانۀ مردم ایران گذارده خواهد شد، از همین روست که من نیز خواهان شرایطی کاملا دموکراتیک برای برگذاری انتخاباتی کاملا آزاد هستم وچنین شرایطی جز در زمان خلاصی از رژیم حاکم میسر نخواهد بود.
دام ها و مهلکه های تازه ای را که رهبران زخم خورده و خشمگین فرا راه مردم قرار داده اند خطرناک تر از آن باید شمرد که به هیچ یک از ما فرصت اندیشیدن به منافع سیاسی، مسلکی و فرقه ای خود دهد. در این برهۀ تاریخی تنها باید در اندیشۀ سرنوشت ایران و مصلحت مردم ستم کشیده و سربلندش بود، باید در جست و جوی راهی برآمد که بتواند امکان نیل به آزادی و حقوقشان را فراهم آورد که مهم ترین ضامن منافع ملی و یک پارچگی وطن است.
با همه موانع و دشواری هائی که برای رهائی ایران از بند استبداد فرا راه مردم آزادۀ ایران قراردارد، یقین داشته باشیم که چیرگی ملتی بزرگ و سربلند بر حاکمانی حقیر و فرومایه حکم مسلم تاریخ جهان است. حاکمانی که هرگز برای هویت ملی و تاریخ پرافتخار ایرانی ارج و احترامی قائل نبوده اند و منافع و مصالح مردم ایران را در این سال ها همواره قربانی ماجراجوئی های مصیبت بار خود کرده اند با تکیه بر کدام ریشه و توشه خواهند توانست در برابر امواج کوبندۀ جنبش آزادی خواهانه مردم ایران مقاومت کنند؟ بنابراین راهی جز تن دادن به خواسته های مردم را ندارند و بهتراست ارادۀ ملت را محترم شمرده و راه را به یک آشتی ملی نبندند. در چنین شرایطی می توان به پیروزی مسلم مردم آزادۀ ایران مطمئن بود و به فردای روشن ایران امیدوار.
به عشق دیدن ايرانی رها از استبداد، دروغ و ستيزه جوئی، به اميد ايرانی صلح دوست و صلح پرور و سربلند و به اميد روزگاری بهتربرای همۀ زنان و مردان وطن، پیروزی قطعی و نهائی شما را آرزو دارم.
خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی
اشتراک در:
پستها (Atom)